كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

171

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ إِنْ أَرَدْتُمُ و اگر خواهيد شما به‌واسطه كراهيت از صحبت زوجات بىوقوع نشوز و فاحشه از ايشان اسْتِبْدالَ زَوْجٍ طلب بدل‌كردنى زنى مَكانَ زَوْجٍ بجاى زن ديگر وَ آتَيْتُمْ و داده باشيد إِحْداهُنَّ يكى از ايشان را كه داعيه طلاق او داريد قِنْطاراً مال بسيار به جهت كابين فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً پس فرا مگيريد از آنچه به دو داده‌ايد چيزى نه اندك و نه بسيار أَ تَأْخُذُونَهُ آيا مىگيريد چيزى از آن زن بُهْتاناً بباطل و ستم وَ إِثْماً مُبِيناً و جرمى ظاهر و گناهى هويدا ، بهتان را در قول باطل نيز استعمال مىكنند و معنى بهتان درين آيت آنست كه شوهر مهرى از براى زن فرض كرده و بران گواه گرفته پس چون استرداد آن مىكند گويا مدعاى او آنست كه آن مهر فرض نكرده و اين بهتان صريحست وَ كَيْفَ تَأْخُذُونَهُ و چگونه و بكدام وجه و بچه جهت فرامىستانيد مال را از زنان خود وَ قَدْ أَفْضى و حال آنكه رسيده است بَعْضُكُمْ إِلى بَعْضٍ برخى از شما به برخى ديگر افضى كنايت از مباشرت است وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ و فراگرفته‌اند آن زنان از شما در وقت عقد مِيثاقاً غَلِيظاً پيمان محكم و عهد استوار كه آن كلمه نكاحست يعنى ايجاب و قبول در حديث آمده كه استحللتم فروجهن بكلمة اللّه آورده‌اند كه جمعى از جاهلان در زمان جاهليت ازواج آباى خود را نكاح مىكردند حق سبحانه ازين عمل نهى فرمود و گفت - وَ لا تَنْكِحُوا و بزنى مخواهيد و بنكاح درمياريد ما نَكَحَ آباؤُكُمْ آن را كه بخواسته‌اند پدران شما مِنَ النِّساءِ از زنان و بنكاح درآورده إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ مگر آنچه گذشته است قبل از تحريم كه آن معفو عنه است إِنَّهُ كانَ به درستى كه نكاح زن پدر بود قبل از نهى و هست بعد از تحريم فاحِشَةً عمل زشت و ناپسنديده وَ مَقْتاً و مبغوض خداى و مؤمنان ، اين عمل نزد اشراف عرب مكروه و مبغوض مىبوده و فرزندى را كه از زن پدر متولد شدى مقيت مىگفته‌اند يعنى دشمن داشته شده وَ ساءَ سَبِيلًا و بدراهى كه اين راه است گفته‌اند مراتب قبح سه است يكى قبح عقلى كه فاحشه اشارت بدان است دوم قبح شرعى كه مقت عبارت از آنست سوم قبح عرفى و ساء سبيلا مشتمل بر آنست حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ حرام كرده شد بر شما أُمَّهاتُكُمْ نكاح مادران شما و اين امومت عمومى دارد هر زنى كه نسب مرد به دو راجع شود به ولادت خواه از جهت ذكور چون مادر پدر و پدر پدر هر چند بالا رود و خواه از طرف اناث چون مادر و مادر مادر و هر چند بالا باشد حكم مادر دارد در تحريم وَ بَناتُكُمْ و دختران شما و اين نيز عام است هر زنى كه نسب او بمرد بازگردد از جهت اولاد ذكور و يا اناث به يك درجه يا زيادت در بنات داخلست وَ أَخَواتُكُمْ و خواهران شما هر زنى كه با مردى در صلبى بوده باشد يا برحمى گذاشته او خواهر اوست پس خواهر عام باشد بعضى پدرى و مادرى و يا پدرى و يا مادرى وَ عَمَّاتُكُمْ و خواهران پدران شما هر زنى را كه با پدر كسى يا پدر پدر او هر چند بالا رود در صلبى بوده باشد يا برحمى مرور نموده عمه آن‌كسست و اينجا نيز طريق ثلثه متصورست يعنى پدرى و مادرى و يا پدرى و يا مادرى خالاتُكُمْ و خواهران مادران شما هر زنى كه با مادر كسى يا مادر مادر تا آنجا كه برسد در صلبى استقرار داشته يا برحمى گذشته خاله آن‌كسست و وقوع آن بوجوه مذكوره امكان دارد وَ بَناتُ الْأَخِ و دختران برادر بر وجهى كه اخوت ثابت شود از وجوه ثلثه و بنات اولاد ايشان و اولاد اولاد ايشان چندان چه دور شوند همان حكم دارند وَ بَناتُ الْأُخْتِ و دختران خواهران از هر وجه كه اختيت تحقق يابد و اين نيز متناول بنات اولاد اخت و بنات اولاد اولاد ايشانست هر چند پايان روند همه داخل بنات اخت‌اند